حقیقت پنهان
سلام دوستان من از اینکه مدتی بود نتوا نستم در خدمت شما
بزرگواران باشم قصور مرا ببخشید امیدوارم نوشته های ناچیز
مرا که متاسفانه حقیقت دارد (بجز یه مورد) را با دقت بخوانید می دانم خیلی هم طولانی
است و به حوصله شما عزیزان نمی گنجد ولی برای اسان کردن کار انرا
به چند قسمت آوردم و اگر هم مایل باشید قسمتهای بعدی را اینده به این مجموعه
اضافه خواهم کرد لازم به یاداوری است من نخستین باری است که مطالب خودم
را به شکل محاوره ای (گفتاری –عامیانه ) نوشتم و مسلما مثل شما عزیزان
نمی توان بصورت عامیانه (محاوره ای) سخن و بیان کنم اگر نوشته هایم
رنگ و بوی محاوره ای کمتر داشت مرا ببخشید چون ابتدا نوشته هایم را به صورت
گذشته (ادبی ) نوشته بودم ولی بعدا به این نتیجه رسیدم که مخاطبین من در ان سفرنامه
همه گفتاری (محاوره ای ) سخن می گویند و سوا از آن سخنان گفتاری
در این سفرنامه زیباتر و نزدیکتر هست به مخاطب به این نتیجه رسیدم که سخنان
گفتاری را بگنجانم همچنین عزیزان متوجه باشند که نقل و قول دیگر دوستان با
خط --- (تیره )و با رنگ دیگر به این مجموعه اضافه گریده است .
هر چند نخستین مرتبه است که من دارم این کار را تجربه
می کنم و می دانم بدون عیب و ایراد نیست امیدوارم دوستان خطا مرا به دیده
اغماض نگریسته و در این کار مرا یاری فرمایند با اجازه از تمام کسانی که دراین
سفرنامه از انان اسمی برده شده است و با عرض پوزش بخاطر طولانی شدن
مطالبم شما دوستان را به قرائت این سفرنامه دعوت می کنم
خدایا: اینجا چه خبره، وای من اینجا چه می کنم. من، خوابم ، بیدارم ،من ..
اینجا کجاست وای خدا جان چه تار و تاریکه اینجا وای وای وای
وارنه است اینجا همه چیز عوض شده. ادمهای جور با جور ، قیافه ها درهم
کشیده صورتهای آتش کشیده ،چشمهای ازحدقه در امده ،
حیوانات جور با جور ،ادمهای عجیب و غریب، چه خبره اینجا ؟
وای در شگفتم من آنکه مقدس بود از قداست افتاده ، زشتی ها دیگر
زشت و ناگوار نیستند، مدعیان جا نماز آب کشیده ، نیازمندترین افرادند
یکی بانک بر می آورد : من مدرسه و مسجد و پل ... ساختم چرا کسی
نمیاد به دادم برسه . کو انکه می گفت من هواتو دارم کو کجاست .
وای برمن اینجا دیگه چه جایست . اینجا مقصد و مقصود و غرض وارنه است
هدف چیز دیگه بود ما راه را اشتباه می پیمودیم . انگار دین را برای توشه
اندوختن و نان خوردن داشتند دین اینجا و انجا زمین و اسمان فرق دارند
ادمهای انیجا نیز همینطور. وای صبر کن ببینم ای بابا همه دوستان و فامیل ها
اینجاند که .

ای وای سلام ابجی محبوب سلام نه بابا ابجی من نیست .
چرا ابجی محبوبه منه سلام ابجی خودتی ؟ انگار خود محبوبه است سلام
تو کجا اینجا کجا تو چه می کنی اینجا؟ تو که اصلا نماز و روزه ات ...
ترک نمی شد حلال و حروم نگاه به نامحرم هم خیلی بارت بود
تو که الگو خیلی ها بودی تو دیگه چرا خواهرم . جون من
بگو تا دیونه نشدم بگو محبوبم چی میگی تو؟ باورم نمیشه
خیانت؟ با مرد شوهر دار رابطه ؟ تظاهر به عفت و پاکدامنی ؟
واقعا که خیلی ازت بدم میاد چی میگی- جلوتر برم و پرده از
همگان گشوده شود از من هم بدتر و خائن تر هم خواهی دید
نگو محبوبه من طاقت این چیزها رو ندارم نگو .....
من دارم می رم تف بر تو و ظاهر و نهان و باطن تو......
تف بر تو محبوبه تف ...
صبر کن یه مقدار جلوتر برم ای بابا پسر عمو رضاعلی سلام پسر عمو
چیه تحویل نمی گیری ؟ چیه؟ درد می کشی ؟چرا گلو و حنجره ات را می فشاری
چیه داد و فغان سر می دی تو که یک عمری نوکری ائمه و مداح ومرثیه
خوان سیدالشهدا ء بودی جون من بگو چی شده ؟ جون پسر عمو بگو
تو چرا صدات در نمیاد ؟ صبر کن بزار یه مقدار بیام جلوتر بگو ای بابا
من نمی شنوم صبر کن گوشمو بیارم جلوی دهانت ، چه بوی بدی داره دهانت
وای چی شده بگو ببینم واسه پول مداحی می کردی؟_ کاش همین قدر بوده خوب
بگو بقیه را زود بگو بوی دهان و باطن ات مرا اذیت می کنه چی شده من
من .. من نکن و بگو_ نه ولش کن . خواهش می کنم پسر عمو اینقدر آه سرد
نکش بگو- چند تا از پسرها که برای تعلیم مداحی پیشم می امدند به انها
تجاوز کردم و بهاشون لواط نمودم .
به به باز چی - حتی با یکی شون هم داخل
مسجد هم ... هم چی بگو دیگه کار از کار گذشته بگو - اره لواط کردم
یکی و دوتا دختر را داخل ساقی خانه مسجد تجاوزکردم وای بر تو رضاعلی
بقیه را نگو نمی خوام بشنوم تف بر تو .

بزار برم جلوتر چه سرد و بی روح
است اینجا چه وحشت و هراس صدا به صدا نمی رسه بیابان تاریک و سرد یه
که فقط اه و شیون و داد و فریاد است ترس و هراسه اینجا چه جایی منوآوردند
چه اشفته بازاره اینجا وای خدای من وای صبر کن این که علی است حاج علی
سلام تا موقعی که من تو روستا بودم تو متولی زحمت کشی بودی تا اخر عمر
موندی تو مسجد ؟ چی میگی حاجی علی ، بلندتر بگو باشه میام جلوتر
تو چرا داغونی تو که تو جوانی حاجی شده بودی تو دیگه مرگت چیه ؟ جون مادرت بگو
حداقل خبرها ی بد بد نگو تو چقدر هراسانی گریه ات واسه چیه؟ اون همه
نماز و گریه کردن برای حسین(ع) نتو نست کاری بکنه ؟ چی شده حاج علی بگو
حال و روز من بهتر از تو نیست چی علی بگو ؟ ای بابا ببری تو بنالی علی چی ؟
نه بابا تو که گفتی بعد مکه رفتن ام دیگه کون نمی دهم لامذهب
زن داشتی و بچه داشتی به من گفته بودی که من
توبه کردم پس چی شده ؟- نگذاشتند بچه ها داخل مسجد توی ابدار خانه مسجد
من هم بدم هم نمی اومد. خب دنیا را برای ازمایش پس دادن ساختند . تو چرا
با این صفت شوم مبارزه نکردی ؟ -حمید نشد نتو نستم اخه تو که متولی بودی
حاج علی ولش کن این شانس منه برو تو هم .
برم یه گورستان دیگه وای این کیه ؟ مادر بزرگم
سلام مادر بزرگ خوبی تو چرا اینجا چرا ؟ تو هم که داری گریه
می کنی . ناله نکن بزار ببینم گریه و فریادت برای چیه ؟ چی شده اهان فهمیدم
چوب فرق گذاشتن میان نوه ها و فرزندانتو و مسبب و عامل
کتک خوردن عروسهاتونو داری می کشی تو که سید ه ای
تو چرا ؟ راستی از پدر بزرگ جعفر خبر نداری حتما اون هم
دل خوشی به تو نداره اخه تو اون مدت زندگی ازت راضی نبوده
یادته اون بیچاره هنوز سی و خردی سن بیشتر نداشت
سل گرفت و مُرد از ۵ فرزندش ، پدرم که بزرگتر بود فقط ۱۲ سالش بود که پدرشو
از دست داد یکی از بچه هاش تو گهواره و یکی دیگه هم دو سالش بود
اون بیچاره چه سختی هم زندگی می کشید
قبل و بعد زندگیتون نسبت به اون خیانت کردی وفادار به
اون اصلا نبودی بیچاره پدر بزرگ جعفر که حتی دو سه تا از بچه ها
نتو نستند باباشونو ببیند . اون حال و روزه اش خوبه می دونم اون هم
بنده خدا خیلی فقیر و تهیدست بود بس که کارگری و کلفتی همه را می کرد فرصت
برای راز و نیاز ... کمتر داشت البته ادم بی ازارو زحمتکشی بود می دونم
نتو نست خیرات کنه و بدرد دیگرون بخوره چون واقعا نداشت
احتمالا جایش چی میگی ننه چی - خوبه بارک الله پدر بزرگم راستی
میگن اون ادم خوبی بود همیشه خوش بوی و مهربون بود تو چرا
خیانت کردی چرا سرم داد می کشی چیزی نگفتم به من چه فریاد و ناله را
سر من می کشی اصلا خداحافظ مثل همون موقع که اونجا بود می مونه اصلا
فرقی نکرده انگار که من .......
خداحافظ ای بابا

صبر کن اون کیه
ای بابا مادرم هست شرمنده مادر جان تو اینجایی که مگه نگفتند بهشت
زیر پای توست ببینم زیر پای ترا ؟ چرا داد می زنی مسخره کدومه مادر من
کیم که مسخره کنم ترو ؟ یادته مادرم همیشه می گفتم من تو زندگی دو نفر
را هرگز نمی بخشم عمری اکنده از بغض و حسرت بودم ولی بخاطر عزت
و ابرو خودم اصلا دم نمی زدم مثل پرنده ای بودم که ارزو پر کشیدن داشتم
ولی قادر به پرواز کردن نبودم اره مادرم اصلا من ترا نمی بخشم نگو همه
چیز را می دانم فریاد و داد و شیون تو بیشتر از همه است مجبور بودم بخاطر
خدا تحمل کنم ولی اینجا ، دیگه اونجا نیست. همه چیز واضح و روشن است
من اگه می گذشتم خدا نمی گذره همیشه همینه گذشتهای سرسری دنیا
هرگز بی مکافات و بی عذاب نیست . چه ملاقات تلخی بود بگذریم صبر کن
ببینم سلام عمو حسین خوبی عمو جان آقا دبیر تو هم مثل بیشتر
دبیرها با دو سه ماه جبهه رفتن . معلمت کردن خوبی عمو چیه عمو
تو که ادم مقدس و پاکی بودی چی بلندتر بگو نمی شنوم -محسن محسن
محسن دیگه کیه فرزندت محسن خوب چی شده - محسن خیلی ازارت
داده بود درس نمی خواند 4 سال سریازش طول کشید زجر ت می داد
سیگار و عرق و سیگاری.... مصرف می کرد محسن ات عموجان بد جای نسیت
حداقل این همه زجه نمی زنه کمتر داد و هوار داره اهان چون ساده و
بی غل و غش بود اهل زد و بند و کینه و... نبوده چی میگه عمو
نمازشو نمی خوند روزه نمی گرفت خوب نگرفته باشه
همه چیز مگه نماز و روزه است ولی الان حال و روزش
بهتر از توست نه عموجان می دانی این عذابت واسه چیه بگم ولش کن
عموجان کاری نداری چی میگی بگم ؟ نه عمو باشه حالا که
اصرار داری میگم هی هی عمو حسنیم حسودی و کینه دوزی
زیر پای دیگرون خالی کردن حسودی مال دنیا همه چیز تو شده بود حرص و
آز دنیا یادته عمو چند سالی که منو و بابام قهر بودیم با اینکه تو خونه ما
بزرگ شدی یه بار وساطت نکردی و همیشه هیزم کش دعوا بودی حسودی
برادرمو می خوردی همه را مسخره می کردی که بچه فلان چه ادم عوضی
و بی بند وباری شده به داشتهای همه حسودی می کردی
ولی در عوض چند سالی نشده بود بچه هات ....ولش کن اصلا عمو کار نداری
عمو اعصابم بیشتر داغون میشه بزار ببینم عمو حسن هم که همینجاست
عمو باباتونو دیدی چه ارام است کمتر داره اذیت میشه عمو تو قید
بند نماز و روزه اصلا نبودی تو تقربیا ظاهرو باطنت یه جور بوده ولی باز
هم داری اذیت میشی واسه چیه صبر کن عمو چند تا رو من بگم یادم میاد
اون وقتها همه ما یه جا زندگی می کردیم عموها و عمه ها . .... تو حیاط
خونمون یه گربه شیطونی بود که یه مقدار اذیت می کرد چند بار از من
خواستی که اونو بکشم من این کار را نکردم چندین بار متوالی اونو
دور کردم ولی حیوانکی می اومد تا اینکه یه روزی تو اونو با زحمت
فراوان گرفتی و اونو داخل کیسه گذاشته و منو مجبور کرده بودی اونو
داخل یه رودخونه که نزدیک محل ما بود بندازم تو که می دانستی من
این کار را نمی کنم منو مجبور به این کار کردی و آنروز تا نزدیکی
رودخانه همراهی کردی منو و تا زمانی که مطمئن شدی من اینکار راکردم محل را
ترک کردی من بخاطر یه چشمت که کور بود واست دل می سوختم
یه مقدار بی رحم بودی عمو حسن ولی با این حال عذابت کمتر از
خیلی هاست اونهایی که با چاپلوسی روزی می خوردند و نون را
به نرخ می خوردند و همرنگ جماعت می شدند حداقل تو اینگونه نیستی
تازه تو که سواد انچنانی نداشتی و از تو هم انتظار هم نمی رفت
بقول قران ما ادمها را به اندازه دانش و اگاهی انها ازشون انتظار
داریم انهایی که داناترند مسئول ترندو بی سوادن جرمشون کمتره

ای سلام اقای نوایی تو اینجایی ؟
خنده داره تو دیگه چرا؟تو خیلی مقدس و مومن بودی همیشه تو دسته روی
اقا امام حسین (ع) گروهی جداگانه از بچه ها و نوجوانان را عهده دار بودی ، که همه
پشت سرت یا حسین یا حسین می گفتند تو چرا ؟ اخه اخه چی میگی
بگو اقا نوایی بگو چی میگی -من یه پایم شل بود با پای معلولم فقط می تو نستم
از این راه ظاهر خودمو حفظ و شکم خودمو پر کنم اره راست میگی اقا نوایی
یاده یه حکایتی افتادم یکی تو زمان حضرت موسی (ع) مثل تو شل و معلول بود
همیشه ارزو اب تنی و شنا تو ابهای نیلوگون نیل را از خدا می طلبید
.وقت شنا ی بچه ها با حسرت به انها خیره می شد و در دل حسرت شنا داشت
هر روز آه و ناله فراوان داشت که چرا من نمی توانم شنا کنم
موسی که مرد را اینگونه می دید از خدا درخواست شفاعت ان مرد کرد
پروردگار به او فرمود که موسی تو سر و راز این بنده مرا نمی دانی بگذار
همان گونه باشد خداوند چون اصرار زیاد موسی را دید تن داد و ان بنده
بیمار و معلول را شفا نمود بمحض شفا یافتن آن بنده ، آن بنده قورباغه
صفت ، مکان شنا بچه ها را پر از حلب و تیزجات وبریدنی ها نمود
بچه ها ی بیچاره ،وقتی وارد مکان ابتنی شدند همگی با سر بشکسته و شکمی
پاره و دست و بالی بریده مواجه شدند و خدا بانک بر موسی فرود
اورد و فرمود موسی من بنده خودم را می شناسم مگه به تو نگفتم
بیهوده اصرار نورز دیدی چها کرد این بنده ناتوان من سگ از ناتوانی
مهربان است وگرنه درندگی تو ذاتش می باشد اره اقای نوایی ما هم
دلیل ناتوانی ترا هم فهمیدم چرا بهت بر خورده کلی گفتم نوایی جان خب
انشالله همه چیز درست میشه بزار ببینم
اینجا بس که تار و تاریکه
نمیشه خوب همه چیز را شناخت .بزار جلوتر برم اه خدای من حاج رمضان
سلام حاجی خوبی چیه حاجی جان تو چند میلیارد پولت نتو نست کاری
واست کنه چند سال داشتی -47 سنی نداشتی تو واقعا چه کم شانسی ؟ چیه
افسوس این همه مالی که نزول خوردی را می کشی فریادتت برای چیه
خب ابوالفضل و رضا دارند می خورند سر قبرت نمیان و دامادت همه
چاقو به چاقو کردند مجتبی راه می ره فقط داره گورتو میگه یادمه
یه میلون از یه نفر طلب داشتی خونشو گروه زدی تا بنده خدا مجبور شد همه
را به تو بفروشه اکثر مالت هم اینگونه بود ه به مردم نزول می دادی
و سرانجام ، کاری می کردی که بدهگار با نزولش مجبور بشه
خونه کارخونه و زمین و... را بهت بده خیلی خسیس بودی من هم
یکی و دو بار هم ازت نزول کردم
هرچه ازت خواستم حاجی نزول تخفیف بده داشتی قران می خوندی گفتی
به همین قران اصلا نمی صرفه بازار زیاد خوب نیست حاج رمضان من
دارم می رم خوش باشی

ای حاج ناصر سلام خوبی بقول ما شمالی ها
خیلی گت گتی می کر دی همیشه دوست داشتی تو چشم باشی همه ترا ببیند
اسیر فخر بودی راستی حاج ناصر این همه سرمایه را از کجا گرفتی
خیلی خیر بودی مسجد و مدرسه ابوالفضلی .... یادمه 17 بار مکه رفتی
یادمه یه روزی به اصغر اقا گفتی امامزاده عبدالله امل جا هست که می ری اونجا
برو مکه اصغر گفت پول ندارم کمک کن من برم تو گفتی پولم کجا بود
می دانی پولهات الان خرج چی میشه محمدت داره بهاش حال و هول
می کنی زنا و شرب خوری و خوش گذرانی و سفر اروپا و...... حتما
این پولها و مسجد ساختن تو که انگیزه ریا کاری بود می تونه بدردت بخوره
بزار ببینم این دیگه کیه از چشماش داره اتش می باره ای احمد آقا
رفیق قدیمی من تو به گمونم واسه همون کارت اینجایی مگه نه
کدوم کار ؟ ای بابا خودتو چرا به نفهمی می زنی همونی که تو مخ
خانم دوستتو زدی و اونو وعده دادی از شوهرت طلاق بگیر من
بهات از دواج می کنم هم خودتو و هم دو فرزندتو فدای اون کرده بودی
در حق دوستت نامردی کردی خانمه مجبور شد با دو دخترش از
شوهرش جدا بشه بیچاره خانم دو سال بهاش حال و صفا و .... کردی
اخرش هم در حق خودت هم در حق دو بچه خودت و هم در حق
اون خانم و دو بچه اون خانم و مهمتر از اون در حق دوستت
خیانت کردی خانم بیچاره دو سال بعد طلاق منتظر ت ماند ولی
فایده ای ندید مجبور شد یه دیار دوری شوهر کند و دو بچه
بیچاره اش را بدست پدر و مادرش بسپارد این اخر عاقبتت تو
بود شاید حقت باشه که اینجوری عذاب بکشی اره بعضی گناهها
را میشه بی خیالش شد ولی گناهی که چند خانواده را یک عمر
درگیر خود کند چی بقول خودت به من چه تو زندگیت دخالت
کنم الان نیز ارتباطی به من نداره بای پسر خوب
وای چه دلتنگ است اونورتر ای بابا رعد و برق وحشتناکیه من دیگه
تحمل ندارم چه خبره اینجا همه را میشه دید همه ادمهای خوبه اونجا رو
حتی به سایه خود ادم نمیشه اعتماد کرد وای هر چه جلوتر می روم
رعد و برق بوی تفنن داره منو کلافه می کنه این چه ریسمانیه دور
این بند خدا را گرفته داره خفه می کنه ای بابا چه بی رحمی لختی
در نگ کنید ببینم کیه وای این کیه خیلی چهره اش اشناست
بزار ببینم ای بابا این که جناب سرهنگ حمیدی است طبق ترس و عادت
گذشته خواستم احترام بزارم ولی بخودم اومدم اینجا دیگه از این
خبرها نیست همه ادمهای روی زمین فقط نقشی که بهشون داده بودند
بایست بازی می کردند بعضی خوب بازیگری کردند بعضی هم تو نقش
شون مثل خر مانده اند و نتو نستند خوب بازی کنند اره سلام کردم
به سختی جواب سلام منو داد گفتم منو می شناسی گفت : نه
بابد حتما بشناسم گفتم من حمید ....... همونی که تو باعث شدی
منو از دانشگاه اخراج کنند مگه خودتون نگفتید تبصره 127 نظام
وظیفه مشولین، دو برادرانی که همزمان تو خدمت می رند یکی می تونه
تا دو سال معافیت داشته باشه من از سربازی برادرم و معافیت خودم استفاده کردم
نه سرباز فراری ام ونه...... تازه گیرم اگه حق با تو بود من که می خواستم
خدمتی به این اب و خاک کنم دزدی و خون ناحق و حقوق انچنانی و درجه
کیلویی.. نمی خواستم که. بزار بقیه را بگم جناب سرهنگ نخیر خفه نمی شم چی
میگی - کاش فقط همین بود مگه تو چه غلطهایی کرده بودی
اگه بابت معاف دایم 4 تا بچه دوستت یا رشوه ، دزدی مختلف ،رو میگی
من خبر دارم نه اینها نیست کدومشه حقوق انچنانی ات واقعا حق ات بود
اونو نمی گی پس چی بلند تر بگو ببینم چی ؟ موقع تقسیم نیروی سربازی،
هرچه تقلا کرد یه سرباز، که من زن دارم تک فرزند خانواده خودم
هستم پدرم نابینا است منو به خاش نفرست من جای اونو که باید
تو شهرخودش خدمت می کرد رابا یه نفر با فرسنگها دور عوض کردم و بعد 5 ماه بیچاره
را کشتند باز چی بگو ببینم چه کردی خیلی ظاهرمو
حفظ می کردم راستی سرهنگ جان سه پسر و دامادت بالاخره
به سربازی رفتند ؟ من دو سال جبهه بودم چی چه ربطی داره به
اونها ؟ تو باید می رفتی شغل ات همین بود من هم دو سال خدمت کردم
راستی جناب سرهنگ اون ازمونی که 4000
نفر برای استخدام اداره ثبت و اسناد محمود اباد شرکت کردند که قرار بود
فقط 2 نفر را جذاب کنند چی شده میان این همه لیسانس
یه نفر دیپلمه سر میز اداره ثبت و اسناد نشست می دونی اون کی بود
چرا سرت را پایین می اوری اون کارمند فعلی اخرین نفر میان اون
شرکت کنند ها بود بی شرف تو اونو قبول کردی حقته بخور
سرهنگ جان اون همرزمت که سخن معرفی داشت
خبری ازش نیست کدام همرزم را می گویم ؟ همونی که روایت
معروفی داره ، اسمشو یادم رفته ، نمی شناسی ؟ اسمشو گفتم نمی دوم
ولی روایت معرف اش :دوستان من ،از خدا طلب شهات کنید چون
درجنگ ما به 3 دسته تقسم می شویم عده ای توفیق شهادت
واقعی نصیبشان می شوند و راحت می شوند از دینا و انچرا
می ازارد دیگر هیچ مسئولیتی ندارند عده دیگر غرق در دنیا
و خوشی ها بعد جنگ و جاه و مقام بعد ان غرق می شوند
و ازگذشته خود بیزارند و عده ای بسیار قلیلی
هم این همه فجایا و بی بند باری و خیانت و ... را می بیند
نه جرائت و نه قدرتی دارند که حرفی بزنندونه
حرفشان خریدار داره و از غصه می میرند .
- حالا می دانم کی اون . چی می گوی سرهنگ می شناسی
نه نمی شناسم . چرا سرهنگ جان حق داری تو بعد جنگ
با این بزرگوار قهر شدی خب اینجا هم مسلما جا او نیست
خوب مزاحمت نمیشم تا یادم هست بهت بگم اون ریسمانی که
دورتو گرفته دقیقا به شکل امضای است که تو پای ورقه خیانتت
می زدی خیانت به این اب و خاک خیانت به فرزندان این ابادی و خیانت
به دین مذهب . خب مزاحمت نمی شم جناب سرهنگ حمیدی

برم یه
مقدار جلوتر بزار اول بدونم این کیه ای بابا نه باورم نمیشه این که
شهید آبادی ماست سلام مجید آقا تویی سلام چی شده تو اینجایی ؟
مگه تو شهید نشدی آقا مجید؟ چرا از خیل شهدا جدایی ؟ مگه جرمت چیه
من تو محلمون شبانه و دزدکی به خونه مردم سرک می کشیدم
تابستان بود و راحت خوابیدن و لخت خوابیدن زنانها مرا وسوسه می کرد
که من تا پاسی از شب را به کمین خانها و دخترها بروم گرمی هوای شب
مرا وسوسه می کرد تا اینکه یه شبی من گرفتار شدم گروهی کمین کرده
بودند تا بالاخره مشتم باز شد خیلی ها فهمیدندمن بودم بخاطر ترس از
زن و بچه و شوهر دخترم (دامادم ) مجبور شدم از نظرها
غایب شوم چند سالی کارم این بود ولی این بار گرفتار شدم و هیچ
جایی را نداشتم برم . تنها جایی که می تونستم از مهلکه نجات یابم جبهه بود
و از بخت بد من تو یکی از عملیاتها من بقول شما شهید شدم
و الان من فارغ از دوستان شهید و همرزمان خودم می باشم
گفتم مثل و مانند تو دراین بیابان نفرین شده نیز پیدا میشه ؟
گفت مثل من که کم است ولی افرادی که نیت و خلوص پاکی
نداشتند و بر چسبه شهادت زدند زیاده جلوتر بری می بینی نمی دونم واج
واج موندم همه گناهکارند بس کیه که ......

بزار ببینم از دوستان انترنتی هم خبری هست نه خیر الحمدالله خبری نیست
نه اجازه بده ببینم جایشون یه مقدار جلوتر اره اره همین جاست
سلام خوبی پریسا خانم ، بس که تو چت پوز می داد ارزو می کردم
مخ تو می زدم و ازسرمایه خودتو و بابات نهایت استفاده رو می کردم
که تو تحویلمون نگرفتی بعدا متوجه شدم که تو شوهر و بچه داری
درمورد تو میگن که تو از راه وب کم خیلی ها را از راه بدر کردی
با سیکس تو وبکم سر از پارتی های شبانه و تو بغل
دوستان انترنتی خوابیدن را مرام خود کردی حتی شوهر و فرزندتو
فروختی پرسیا خانم از دوستان من خبری داری از سارا خلاف
سارا عکس سیکس خوراکش بود حرفهای سکیس و چرندهاش
را من کاملا می شناسم -جدی میگی اینجا نیست چرا؟
چی ؟ بلندتر بگو پریسا چون ذات خوب و نیت پاکی داشت
و غرض نداشت خدا راشو همون موقع بهش نشون داد نه از سارا
خبری نیست راستی ازمینا چی ؟ خبری ازش داری ؟ مینا فکر کنم
همین اطراف باشه نه بابا داری اشتباه می کنی پریسا خانم
چون همه چیز اونو و تمام اسرار زندگی شونو به من گفته .
چی میگی بلند تر بگو پریسا ؟ ادم ساده ای نباشم اخه چرا مینا
با من خودی بود - دلیلی نداره چون خودی همه چیزشو بهت بگه
تو نهانخانه همه ادمها حرفهایی هست که ادم جرائت نمی کنه که برای
خودشه بگه چه برسه به تو که نه ترو دیده و نه می شناسه خواسته
یه جوری بقبولانه که اره خیلی بهات راحته و تو رازدار اونی اگه
واقعا اینطور بوده چرا پسوردشو با اینکه چند بار خواستی
بهت نداده اره حمید جان می خواست اعتماد خودشو بهت نشون بده
ساده نباش مینا هم یه کارهایی کرده که حتی به تو سهله به هیچکسی
هم نگفته ولی زیاد هم عذاب نمی کشه باید مدتی این حالت را تحمل کنه
راستی از ندا چه خبر پریسا خانم ؟ . از یدی چه خبر بهش اعتماد نکن چون
مثل اب خوردن ترا می فروشه بخاطر منافع اش حاضر میشه همه رو
نادیده بگیره از بقیه دوستان انترنت و وبلاک چه خبر ؟
راستی اونهایی که زن داشتند یا شوهر داشتند چت می کردند خبری
ازشون داری هستند تو این بیابان خب اره هستند نه همشون
چون بستگی به هدف و غرضشون داره اگه درد و دل دوستانه
بدور از هوا و هوس و سوء استفاده از موقعیت نباشه فکر نکنم
زیاد ناپسند باشه ایا همشون به خلاف ختم شده نخیر اصلا
خیلی ها به راه خیر و صواب رفته عده ای هم به قولت سر از
خلاف و سیکس و حتی لجامگسیختگی و جدایی زندگی و.... ختم شده
راستی از قاطمه چه خبر وبلاکش سراسر از حدیث و قران مزین بوده
وفقط ذکر و دعا و سخنان اهل بیت داخل وبلاکش بود از اون حتما خبری
نیست درسته ؟ چی میگی پریسا خانم نه اتفاقا فاطمه خانم هم هست اینجاست
اون چرا اون بخاطر اینکه یکی را می خواست که بسیار مومن بوده
و برای دل دوست پسرش داشت ادا در می اورد و شاید هم بخاطر
موقعیت دانشگاهش تا گزینش مشکلی پیدا نکنه جدی میگی پریسا
بله حمید اقا ادمها را به ظاهر نگاه نکن
مهسا ،پسر یخی ، ایدا ، محبوبه مریم ..... خبری ازشون داری
چراخودت سراغشو نمی گیری ؟اخه اکثرا رابطشونو با من قطع کردند
جوابی هم به من نمی دن راستی یه چیزی رو همیشه به من می گفتی پری
یادته می گفتی به دوستیها انترنتی هرگز اعتماد نکن چون پراز
دروغ و چخان هرزگی و نامردی و کلکه این جمله ای بود
که روزهای اول اشنایم با انترنت و چت به من اموختی واقعا بعد
گذشت اون همه سال و افزودن تجاربم باز هم رسیدم به همون جمله
معروف تو چت پر از دروغ نفرت چخان هرزگی و .........
بزار یه مقدار به بزرگترها سرکی بزنم همونهایی که رای 22 میلونی
را به رخ همه می کشیدند در حق همه و بخصوص 22 میلون ایرانی
هم جفا کردی و بخاطر منافع خودش همه چیز را نابود و نادیده گرفتی
این خود فروشی ها ی زنان داخل و خارج ،این فقر و تهدیدستی مردان
این بی دین کردن جوانان این اعتیاد زنان و مردان جوان، همه زاییده
ادعای دروغین توست توکه نمی تونستی چرا ادعا کردی حالا یه 4
سال نتو نست ادعاهایت را به ثمر برسونی باز چرا دوباره مدعی شدی
آقای 22 میلونی ؟ جالب اینجاست ضعف و زبونی خود را به همه
نسبت می دی شرم اور است اثری ازت نیست چی هست کجاست
اونی زیر پای توست ای بابا چیزی نیست چرا هست خاکسترش
زیر پاته غبار گنددیده اونو که همه جا را گرفته را لمس نمی کنی
بیشترین عذاب و مکافات و شکنجه از ان اوست هر لحظه اوخاکستر
می شه و دوباره از نو بهش جانی داه می شه تا باز از نو شکنجه
آزار و عذاب از سر گرفته بشه
ول کن بابا اینجا هم ما باید کلاهمونو محکم بگیرم زبان سرخ
سر سبز را می دهد بر باد خایننین به این اب و خاک فراونند